پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

ما را امام هست و یارا چه حاجت است

خورشید هست نور ثریا چه حاجت است‏

ای حضرت امام به سرّی که با خدای

داری دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه شرع، خدا را بسوختیم

آخر سئوال کن که گدا را چه حاجت است‏

ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست

در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

اظهار احتیاج خود آن‏جا چه حاجت است

حق داند و تو نیز که با ما چه می‏رود

در غیبت شما به تقاضا چه حاجت است

فیض ار چه محرم است به جان مخلص شماست

مهر شما چو نیست به تقوی چه حاجت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳روضه خلد برین تربت اهل البیت است
  2. شمارهٔ ۲۴هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیست
  3. شمارهٔ ۲۵شد دین خراب این همه فسق جهار چیست
  4. شمارهٔ ۲۶حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
  5. شمارهٔ ۲۷یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
  6. شمارهٔ ۲۸سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بی‏ادبی است
  7. شمارهٔ ۲۹برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است
  8. شمارهٔ ۳۰بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.