پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

یا رب سببی ساز که آن ختم امامت

باز آید و برهاندم از غم به سلامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

عجز و گنه و دوری و غم رنج و ندامت

از شوق تو پر شد دل و در سینه نگنجد

گر پرده در آن نعره زنم نیست ملامت

جان زنده جاوید شد از معرفت تو

حق کرد به ما این همه الطاف و کرامت

ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی

ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

بی‏حجت حق کار جهان راست نیاید

پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

فیض از در تو دور شد از شومی اعدا

عصیان دگری کرده و بر ماست غرامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است
  2. شمارهٔ ۳۰بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست
  3. شمارهٔ ۳۱مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیست
  4. شمارهٔ ۳۲دل سراپرده محبت اوست
  5. شمارهٔ ۳۳کس نیست که او منتظر وصل شما نیست
  6. شمارهٔ ۳۴روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  7. شمارهٔ ۳۵ای هدهد صبا به سبا می‏‌فرستمت
  8. شمارهٔ ۳۶رواق منظر چشم من آشیانهٔ تست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.