پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

کس نیست که او منتظر وصل شما نیست

جان نیست که آن خاک ره آل عبا نیست

حق معرفت مهر شما در دل ما کاشت

این شدت شوق و شعف از جانب ما نیست

کس نیست که آن قدر شما را نشناسد

در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست

دل تیره شد از ظلمت شبهای فراقت

بازآی که بی‏مهر رخت نور و ضیا نیست

بازآ که نمانده است ز اسلام مگر نام

در روی زمین بی تو به جز جور و جفا نیست‏

در هجر تو گر فیض بمیرد چه توان کرد

با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه و خانقه و خلوت و مسجد

جائی نتوان یافت که دستی به دعا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵ای هدهد صبا به سبا می‏‌فرستمت
  2. شمارهٔ ۳۶رواق منظر چشم من آشیانهٔ تست
  3. شمارهٔ ۳۷راز دل با تو گفتنم هوس است
  4. شمارهٔ ۳۸ای تو ما را راحت جان الغیاث
  5. شمارهٔ ۳۹توئی به جای دو جدت سر جهان را تاج
  6. شمارهٔ ۴۰تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
  7. شمارهٔ ۴۱ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
  8. شمارهٔ ۴۲گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.