پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح

صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح

نمود غیبت تو سرّ جاعل الظلمات

ظهور کن، بنما سرّ فالق الاصباح

فروغ طلعت تو دیده را کند روشن

حدیث لعل لبت روح را چشاند راح

حضور تو ندهد دست تا نخواهد حق

هزار سال اگر صد چو من کنند الحاح

ز دیده‏ام شده یک چشمه در کنار روان

که آشنا نتواند میان آن ملاح

مرا اگرچه وصال شما میسر نیست

به ذکر و فکر شما هست لیک امید فلاح

به جز حدیث شما بر زبان فیض مباد

همیشه تا که بود گردش مسا و صباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
  2. شمارهٔ ۴۳دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  3. شمارهٔ ۴۴صد شکر که نخل سخنم خوش ثمر افتاد
  4. شمارهٔ ۴۵نه هر که روی نبی دید سروری داند
  5. شمارهٔ ۴۶نفس باد صبا مشک‏‌فشان خواهد شد
  6. شمارهٔ ۴۷همای اوج سعادت به دام ما افتد
  7. شمارهٔ ۴۸زهی خجسته زمانی که یار باز آید
  8. شمارهٔ ۴۹اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.