پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

نه هر که روی نبی دید سروری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کسی که اکثر عمرش به بت‏پرستی رفت

چسان هدایت دین پیمبری داند؟

کسی که در ره دین کج نهد قدم ز اول

زره برون رود آخر چه رهبری داند

هزار در که هر یک هزار بگشاید

ز علم تا نبود چون کسی سری داند

به جز خدای نداند امام عالم کیست

که قدر گوهر یک دانه گوهری داند

نجات خلق ز غرقاب جهل کار علی است

در این محیط نه هر کس شناوری داند

مقام راهبری گر به حق بود نیکوست

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

جهان و کار جهان گرچه در هم است ای فیض

ولی مدبّر کل دادگستری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷همای اوج سعادت به دام ما افتد
  2. شمارهٔ ۴۸زهی خجسته زمانی که یار باز آید
  3. شمارهٔ ۴۹اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید
  4. شمارهٔ ۵۰کو ره آن که نهم سوی شما گامی چند
  5. شمارهٔ ۵۱چو باد عزم سرای امام خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۵۲مرا شوق حضور او ز سر بیرون نخواهد شد
  7. شمارهٔ ۵۳به کوی مهدی هادی گذر توانی کرد
  8. شمارهٔ ۵۴سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.