پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

مرا شوق حضور او ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

نه من تنها که خلقی از خدا این آرزو دارند

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز شوقش نفرمودند

هر آن قسمت که آن‏جا رفت دیگرگون نخواهد شد

گلستان جهان پژمرده شد از جور عیاران

به عدلش کی شود خرم اگر اکنون نخواهد شد

مراد من همین باشد که خاک پای او گردم

حدیث همنشینی‏ها چه گویم چون نخواهد شد

مگر تحصیل قرب او به علم معرفت بتوان

وگرنه وصل حاصل را به این افسون نخواهد شد

تو در تقوی و طاعت کوش و علم و معرفت ای فیض

که دیدارش به نفسی از هوا مشحون نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کرد
  2. شمارهٔ ۵۵پیشتر زانکه خدا خشت و گل آدم زد
  3. شمارهٔ ۵۶نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  4. شمارهٔ ۵۷کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود
  5. شمارهٔ ۵۸جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
  6. شمارهٔ ۵۹آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  7. شمارهٔ ۶۰بخت از قدوم دوست نشانم نمی‏‌دهد
  8. شمارهٔ ۶۱گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.