پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

پیشتر زانکه خدا خشت و گل آدم زد

نور پیغمبر و آلش ز تجلّی دم زد

کرد تسبیح و ملک از دم او گویا شد

نعره نَحنُ نُسَبِّح زد و بر آدم زد

آدم از پرتو آن نور شناسا شد و گفت

سدّ اسما به ملک طنطنه اعلم زد

دل آدم هوس منزلت ایشان داشت

دست رد آمد و بر سینه نامحرم زد

نور ایشان سبب سجده آدم گردید

دیو پیدا شد و آتش به همه عالم زد

شیعه آل نبی نیست مگر راه روی

که قدم بر سر اسباب دل خرم زد

فیض اگر در ره تقوی قدمش سست آمد

دست اخلاص به دامان شما محکم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود
  2. شمارهٔ ۵۸جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
  3. شمارهٔ ۵۹آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  4. شمارهٔ ۶۰بخت از قدوم دوست نشانم نمی‏‌دهد
  5. شمارهٔ ۶۱گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  6. شمارهٔ ۶۲نفس برآید و مقصود بر نمی‌‏آید
  7. شمارهٔ ۶۳خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  8. شمارهٔ ۶۴شوقت نه سرسریست که از سر به در شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.