پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

شوقت نه سرسریست که از سر به در شود

مهرت نه عارضی است که جای دگر شود

شوق تو در ضمیرم و مهر تو در دلم

نوعی نیامده است که با جان به در شود

دردیست درد هجرت تو کاندر علاج آن

هرچند سعی بیش نمائی بتر شود

اول منم که در غم هجر تو هر شبی

دود دلم به گنبد افلاک پر شود

جانی که بوی برد ز گلزار وصل تو

او را چگونه بی‏گل رویت به سر شود

گوشی که شرح وصف کمال رخت شنید

شاید که از حدیث لبت پرگهر شود

چون کیمیای مهر تو با فیض همره است

روزی امید هست که این خاک زر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
  2. شمارهٔ ۶۷صاحب الامر مگر باز گذاری بکند
  3. شمارهٔ ۶۸مهدی چو به عدل دست گیرد
  4. شمارهٔ ۶۹گفتم کیم به طلعت تو شادمان کنند؟
  5. شمارهٔ ۷۰دوش از جناب مهدی پیک بشارت آمد
  6. شمارهٔ ۷۱رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  7. شمارهٔ ۷۲مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید
  8. شمارهٔ ۷۳بیا که رایت آن نائب آله رسید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.