پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گفتم کیم به طلعت تو شادمان کنند؟

گفت آن زمان که وقت شود فکر آن کنند

گفتم که چیست سرّ نهان بودن شما؟

گفت این حکایتی است که با نکته‏دان کنند

گفتم که جان دهند و رضای شما خرند

گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

گفتم ز گفتگوی شما شاد می‏شوم

گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

گفتم مسیح بهرچه آید ز آسمان؟

گفتا که اقتدا به امام زمان کنند

گفتم چو از جهان بروم من چه سود از آن؟

گفتا که رجعتی است که پیر و جوان کنند

گفتم که دوستان تو رجعت چرا کنند؟

گفتا که تا معاونت مستعان کنند

گفتم همیشه فیض دعای تو می‏‌کند

گفت این دعا ملائک هفت آسمان کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  2. شمارهٔ ۷۲مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید
  3. شمارهٔ ۷۳بیا که رایت آن نائب آله رسید
  4. شمارهٔ ۷۴بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
  5. شمارهٔ ۷۵درخت مهر اهل البیت نور دل به بار آرد
  6. شمارهٔ ۷۶به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد
  7. شمارهٔ ۷۷شاه دین گوی فلک در خم چوگان تو باد
  8. شمارهٔ ۷۸تو را امام ز اعدا خدا نگه دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.