پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

مهدی چو به عدل دست گیرد

بازار ستم شکست گیرد

چون رایت حق بلند گردد

باطل همه راه پست گیرد

علم و تقوی چون کمال یابد

جهل و عدوان شکست گیرد

این هست و شان شوند فانی

زان نیست نما چو هست گیرد

فیصل یابد همه مهمات

دستش چو گشاد بست گیرد

از پای درآورد عدو را

چون تیغ علی به دست گیرد

مستیم همه ز جام غفلت

کو محتسبی که مست گیرد

در پاش فتاده‏ام به زاری

آیا بود آن که دست گیرد

در بحر فتاده‏ام چو ماهی

باشد که مرا به شست گیرد

از فیض امام فیض شاید

جامی ز می الست گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰دوش از جناب مهدی پیک بشارت آمد
  2. شمارهٔ ۷۱رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  3. شمارهٔ ۷۲مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید
  4. شمارهٔ ۷۳بیا که رایت آن نائب آله رسید
  5. شمارهٔ ۷۴بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
  6. شمارهٔ ۷۵درخت مهر اهل البیت نور دل به بار آرد
  7. شمارهٔ ۷۶به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد
  8. شمارهٔ ۷۷شاه دین گوی فلک در خم چوگان تو باد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.