پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌‏آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من

زده‌‏ام فالی و فریادرسی می‌‏آید

کس ندانست که منزلگه آن دوست کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌‏آید

از ظهور برکاتش نه منم خرّم و بس

عیسی اینجا به امید نفسی می‌‏آید

همه اعیان جهان چشم به راهش دارند

هر عزیزی ز پی ملتمسی می‏‌آید

فیض دارد سر آن کو به رهت جان بازد

هرکس این‏جا به امید هوسی می‌‏آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بیا خوش که هنوزش نفسی می‏‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
  2. شمارهٔ ۷۵درخت مهر اهل البیت نور دل به بار آرد
  3. شمارهٔ ۷۶به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد
  4. شمارهٔ ۷۷شاه دین گوی فلک در خم چوگان تو باد
  5. شمارهٔ ۷۸تو را امام ز اعدا خدا نگه دارد
  6. شمارهٔ ۷۹وقت آشوب جهان شد العیاذ
  7. شمارهٔ ۸۰بلینا بالفتن فی لیلة الهجر
  8. شمارهٔ ۸۱ای خرم از نوید قدومت بهار عمر
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.