پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

صاحب الامر مگر باز گذاری بکند

راه بنماید و با عدل قراری بکند

در غمش هر در و لعلی که دلم داشت بریخت

مگر از گریه شادیش نثاری بکند

دوش گفتم بکند وعده وفا، قائم حق

هاتف غیب ندا داد که آری بکند

عصر خالی شده از عدل بود کز طرفی

مهدی از غیب برون آید و کاری بکند

ره ندارم بر او تا بدهم شرح غمش

مگرش باد صبا گوش و گذاری بکند

وصل او یا خبر مرگ اعادی یا عدل

یک دعائی ز کسی زین دو سه کاری بکند

تو در این غمکده ای فیض بمان روزی چند

که گذر بر سرت از گوشه کناری بکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹گفتم کیم به طلعت تو شادمان کنند؟
  2. شمارهٔ ۷۰دوش از جناب مهدی پیک بشارت آمد
  3. شمارهٔ ۷۱رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  4. شمارهٔ ۷۲مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید
  5. شمارهٔ ۷۳بیا که رایت آن نائب آله رسید
  6. شمارهٔ ۷۴بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
  7. شمارهٔ ۷۵درخت مهر اهل البیت نور دل به بار آرد
  8. شمارهٔ ۷۶به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.