پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

نفس برآید و مقصود بر نمی‌‏آید

فغان که بخت من از خواب بر نمی‏‌آید

کسی ز مهدی هادی نشان نمی‌‏بخشد

به سوی ما ز خیالش خبر نمی‌‏آید

به آب دیده شب و روز تربیت کردم

نهال گلبن شوقش به بر نمی‌‏آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

زمان محنت هجرش به سر نمی‌‏آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگیم در نظر نمی‌‏آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

وزان میانه یکی کارگر نمی‏‌آید

چه سعی‌‏ها که نمودیم فیض در ره او

دریغ کار ز ما این قدر نمی‌‏آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴شوقت نه سرسریست که از سر به در شود
  2. شمارهٔ ۶۵لاف محبت او، بر قدسیان توان زد
  3. شمارهٔ ۶۶بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
  4. شمارهٔ ۶۷صاحب الامر مگر باز گذاری بکند
  5. شمارهٔ ۶۸مهدی چو به عدل دست گیرد
  6. شمارهٔ ۶۹گفتم کیم به طلعت تو شادمان کنند؟
  7. شمارهٔ ۷۰دوش از جناب مهدی پیک بشارت آمد
  8. شمارهٔ ۷۱رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.