پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

هزار حیله برانگیختیم تا شاید

بریم ره به سراپرده امام و نشد

به معرفت نرسی تا به وصل او نرسی

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلبش عمر رفت و یک ساعت

ز وصل دلکش او خواستیم کام و نشد

دریغ و درد که در جستجو سرآمد عمر

شباب و شیب در این کار شد تمام و نشد

در آرزوی لقایش بسوختیم ای فیض

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  2. شمارهٔ ۶۴شوقت نه سرسریست که از سر به در شود
  3. شمارهٔ ۶۵لاف محبت او، بر قدسیان توان زد
  4. شمارهٔ ۶۶بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
  5. شمارهٔ ۶۷صاحب الامر مگر باز گذاری بکند
  6. شمارهٔ ۶۸مهدی چو به عدل دست گیرد
  7. شمارهٔ ۶۹گفتم کیم به طلعت تو شادمان کنند؟
  8. شمارهٔ ۷۰دوش از جناب مهدی پیک بشارت آمد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.