پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

یک دم چه می‏شود که ز ما یاد آورند

آنان که پنج وقت به او اقتدا کنند

پنهان ز دشمنان چه شود گر رهم دهند

خیر نهان کسان ز بهر خدا کنند

معلوم نیست وقت حضورش چو بر کسی

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

در دست کس چو نیست حصول لقای او

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

حالی درون پرده ز مهرش زنند لاف

از آن زمان که پرده برافتد چها کنند

گر طالب لقای امامی به علم کوش

اهل نظر معامله با آشنا کنند

وصل امام فیض میسر نمی‏شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  2. شمارهٔ ۶۲نفس برآید و مقصود بر نمی‌‏آید
  3. شمارهٔ ۶۳خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  4. شمارهٔ ۶۴شوقت نه سرسریست که از سر به در شود
  5. شمارهٔ ۶۵لاف محبت او، بر قدسیان توان زد
  6. شمارهٔ ۶۶بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
  7. شمارهٔ ۶۷صاحب الامر مگر باز گذاری بکند
  8. شمارهٔ ۶۸مهدی چو به عدل دست گیرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.