پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند کار ما ز قدومش نکو شود

آری شود ولیک به خون جگر شود!

ای خوش دمی که در قدم او بود سرم

از دست غم خلاص من آن دم مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌‏ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

آن رفعتی که هست جناب تو را امام

کی با تو دست کوته من در کمر شود

وین قصر سلطنت که توأش ماه منظری

سرها بر آستانه آن خاک در شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از اهل روزگار

یارب مباد اهل ستم معتبر شود

گر بد شده است وضع جهان در فراق او

رو شکر کن مباد که ازین بد بتر شود

غیر از تشیع به زبان نکته‏‌ها بسی

باید که تا کسی به خدا راهبر شود

شکر خدا که فیض به آن نکته‏‌ها رسید

روزی کند خدا که به آن کارگر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  2. شمارهٔ ۶۰بخت از قدوم دوست نشانم نمی‏‌دهد
  3. شمارهٔ ۶۱گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  4. شمارهٔ ۶۲نفس برآید و مقصود بر نمی‌‏آید
  5. شمارهٔ ۶۳خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  6. شمارهٔ ۶۴شوقت نه سرسریست که از سر به در شود
  7. شمارهٔ ۶۵لاف محبت او، بر قدسیان توان زد
  8. شمارهٔ ۶۶بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.