پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کرد

به دعا دست برآورده خدایا می‌‏کرد

گر که بودم بر او یافتمی راه سخن

تا کی اسرار نهان جمله هویدا می‏‌کرد

هاتفی گفت اگر قابل آن می‏‌بودی

حق تعالی به تو این دولت اعطا می‌‏کرد

مشکل خود به احادیث نبی کردم عرض

که به آن گفته خدا هر گرهی وا می‏‌کرد

دیدم آن‏جا ز علوم نبوی شهری بود

بر درش بود امامی که سلونا می‏‌کرد

داخل شهر شدم زان در و بحری دیدم

که ملک غوص در آن بحر تمنا می‌‏کرد

از دُر و گوهر آن بحر گرفتم مشتی

دل چو دید آن به فغان آمد و زِدنا می‌‏کرد

تشنه‏‌تر شد دل و جان در طلب شاه زمان

تا به حدی که چو فیض این همه غوغا می‌‏کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  2. شمارهٔ ۵۷کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود
  3. شمارهٔ ۵۸جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
  4. شمارهٔ ۵۹آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  5. شمارهٔ ۶۰بخت از قدوم دوست نشانم نمی‏‌دهد
  6. شمارهٔ ۶۱گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  7. شمارهٔ ۶۲نفس برآید و مقصود بر نمی‌‏آید
  8. شمارهٔ ۶۳خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.