پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانم یا جان ز تن برآید

بنمای رو که جان‏ها گردد فدای رویت

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

هر قوم راست راهی، شاهی و قبله‏گاهی

مائیم و درگه تو تا جان ز تن برآید

از کوی خویش بفرست سوی امیدواران

بوئی چو بوی رحمان کان از یمن برآید

از حسرت وصالت جان دادم و ندیدم

یارب از این سعادت کی کام من برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

یارا به حق مهدی گوئید ذکر خیرش

هر جا که فیض نامش در انجمن برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵نه هر که روی نبی دید سروری داند
  2. شمارهٔ ۴۶نفس باد صبا مشک‏‌فشان خواهد شد
  3. شمارهٔ ۴۷همای اوج سعادت به دام ما افتد
  4. شمارهٔ ۴۸زهی خجسته زمانی که یار باز آید
  5. شمارهٔ ۴۹اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید
  6. شمارهٔ ۵۰کو ره آن که نهم سوی شما گامی چند
  7. شمارهٔ ۵۱چو باد عزم سرای امام خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۵۲مرا شوق حضور او ز سر بیرون نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.