پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

توئی به جای دو جدت سر جهان را تاج

سزد که از رؤسای جهان ستانی باج

ز چه برآ و جهان را چو آب روشن کن

به روشنائی روشن‏تر از شب معراج

برآی تو ز تو گیرد چراغ عقل فروغ

برآی تا ز تو یابد متاع شرع رواج‏

برآی تا به حضور تو مرده زنده شود

برآی تا به ظهورت شود هبا وهاج‏

سری به ما بکش و کار ما به سامان کن

ز علم خویش رسان درد جهل ما به علاج

برآ که بی تو شبم همچو روز رستاخیز

سیاه بی تو نهارم چو ظلمت شب داج

فتاد در دل فیض اشتیاق چون تو شهی

کمینه بنده خاک در تو بودی کاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
  2. شمارهٔ ۴۲گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
  3. شمارهٔ ۴۳دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  4. شمارهٔ ۴۴صد شکر که نخل سخنم خوش ثمر افتاد
  5. شمارهٔ ۴۵نه هر که روی نبی دید سروری داند
  6. شمارهٔ ۴۶نفس باد صبا مشک‏‌فشان خواهد شد
  7. شمارهٔ ۴۷همای اوج سعادت به دام ما افتد
  8. شمارهٔ ۴۸زهی خجسته زمانی که یار باز آید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.