پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

ای تو ما را راحت جان الغیاث

دردها را جمله درمان الغیاث

ای سر و سرکرده هر سروری

نیست ما را بی تو سامان الغیاث

قائم آل پیامبر دستگیر!

بی توایم افتان و خیزان الغیاث

کار شرع از دست شد، بیرون خرام

تازه کن آئین ایمان الغیاث

عالمی گردید مالامال شر

از جفا و جور و طغیان الغیاث

خون ما خوردند این دجالیان

مهدی هادیِّ دوران الغیاث

فیض شد دل تنگِ صحرای فراق

مونس دل راحت جان الغیاث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
  2. شمارهٔ ۴۱ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
  3. شمارهٔ ۴۲گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
  4. شمارهٔ ۴۳دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  5. شمارهٔ ۴۴صد شکر که نخل سخنم خوش ثمر افتاد
  6. شمارهٔ ۴۵نه هر که روی نبی دید سروری داند
  7. شمارهٔ ۴۶نفس باد صبا مشک‏‌فشان خواهد شد
  8. شمارهٔ ۴۷همای اوج سعادت به دام ما افتد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.