پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مردم دیده ما جز به رهت ناظر نیست

دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

اشکم احرام طواف حرمت می‏بندد

گرچه از خون دل خویش دمی طاهر نیست

بسته دام قفس باد چو مرغ وحشی

طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست‏

عاقبت راه بیابد به جناب عالیت

هر که اندر طلبت همت او قاصر نیست

از روان‏بخشی عیسی نزنم پیش تو دم

زان که در روح‏فزائی چو لبت ماهر نیست

شوق خدام تو تنها نه همین در دل ماست

مَلَکی نیست که در شوق رخت طایر نیست

فیض اگر قلب و دلش کرد به راه تو نثار

مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳کس نیست که او منتظر وصل شما نیست
  2. شمارهٔ ۳۴روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  3. شمارهٔ ۳۵ای هدهد صبا به سبا می‏‌فرستمت
  4. شمارهٔ ۳۶رواق منظر چشم من آشیانهٔ تست
  5. شمارهٔ ۳۷راز دل با تو گفتنم هوس است
  6. شمارهٔ ۳۸ای تو ما را راحت جان الغیاث
  7. شمارهٔ ۳۹توئی به جای دو جدت سر جهان را تاج
  8. شمارهٔ ۴۰تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.