پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست

ز دست رفت دل و کار وقت دلداری است

به آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری است

وصال او طلبیدن نه کار هر خامی است

بسوز ای دل اگر با منت سریاری است

عبادت و ورع و زهد و علم می‏باید

به وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است

ولای آل پیمبر به قول ناید راست

هزار نکته در این کار و بار دین‏داری است

بهر کجا که نسیمی وزد ز خاک درش

چه جای دم زدن از نافه‏های تاتاری است

لقای او چه شود گر به خواب فیض آید

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲دل سراپرده محبت اوست
  2. شمارهٔ ۳۳کس نیست که او منتظر وصل شما نیست
  3. شمارهٔ ۳۴روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  4. شمارهٔ ۳۵ای هدهد صبا به سبا می‏‌فرستمت
  5. شمارهٔ ۳۶رواق منظر چشم من آشیانهٔ تست
  6. شمارهٔ ۳۷راز دل با تو گفتنم هوس است
  7. شمارهٔ ۳۸ای تو ما را راحت جان الغیاث
  8. شمارهٔ ۳۹توئی به جای دو جدت سر جهان را تاج
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.