پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

برا امام که بنیاد عمر بر باد است

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

غلام همت آنم که جز محبت تو

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

شنیده‏اید که در حق دوستان علی

سروش هاتف غیبم چه مژده‏ها داد است

که ای ولیّ ولیّ خدا و عترت او

نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است‏

تو را ز کنگره عرش می‏زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتاد است

حکایتی کنمت بشنو و شناسا شو

که این حدیث ز پیر شریعتم یاد است:

مجو طهارت مولد ز دشمنان علی

که حمل مادر این قوم از دو داماد است!

یکی پدر دگر ابلیس هر دو کرده دخول

از اختلاط دو آب آن عدوی من زاد است‏

به پای خود به جهنم رود عدو تو مگوی

که بر من و تو درِ اختیار نگشاد است

حسد چه می‏بری ای دشمن علی بر فیض

ولای آل نبی روزی خداداد است‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰جز آستان امامم دگر پناهی نیست
  2. شمارهٔ ۲۱ما را امام هست و یارا چه حاجت است
  3. شمارهٔ ۲۲مهر پیغمبر و آلش چه بود تخم بهشت
  4. شمارهٔ ۲۳روضه خلد برین تربت اهل البیت است
  5. شمارهٔ ۲۴هر کسی کو از طریق اهل بیت آگاه نیست
  6. شمارهٔ ۲۵شد دین خراب این همه فسق جهار چیست
  7. شمارهٔ ۲۶حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
  8. شمارهٔ ۲۷یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.