پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

مژده آمدنت داد صبا دوران را

رونق عهد شبابست دگر ایمان را

ای صبا گر به مقیمان درش بازرسی

برسان بندگی و خدمت مشتاقان را

گر به منزلگه آن نایب حق ره یابم

خاک‏ روب در آن خانه کنم مژگان را

رفعت پایه ما خدمت اهل البیت است

نیست حاجت که بر افلاک کشیم ایوان را

بنده آل نبی باش که در کشتی آل

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

ترسم آن خیره که بر شیعه او می‏خندد

در سر کار تشیع کند آخر جان را

ماه کنعانی من! مسند مصر آن تو شد

وقت آنست که بدرود کنی زندان را

یک نظر دیدن رویت ز خدا خواهد فیض

در سرش آن که به پای تو فشاند جان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹کجا رسم من مسکین بدان جناب کجا
  2. شمارهٔ ۱۰مژده وصل آن رفیع جناب
  3. شمارهٔ ۱۱ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت
  4. شمارهٔ ۱۲در دل ز حق تعالی، شکریست بی‏نهایت
  5. شمارهٔ ۱۳منم که مهر نبی و ولی پناه من است
  6. شمارهٔ ۱۴برای دوست رفیقی که خالی از خلل است
  7. شمارهٔ ۱۵هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست
  8. شمارهٔ ۱۶تو حق‏شناس نئی ای عدو خطا اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.