پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

در دل ز حق تعالی، شکریست بی‏نهایت

کو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت‏

در وعده وصالت، نستخلفنّهم گفت

جان گر فشانم ارزد، این لطف و این عنایت

روزی که حق جدت، اشرار غصب کردند

کرد این خطای منکر، در آل او سرایت

کس تشنه شما را، دیگر نداد آبی

گفتی ولی شناسان، رفتند از آن ولایت

از شور کربلا شد، دلها کباب کانجا

سرها بریده بینی، بی‏جرم و بی‏جنایت

هرچند فکر کردم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این حکایت، فریاد از این روایت

شد در شب خفایت، راه مراد من گم

از گوشه‏ای برون آی، ای کوکب هدایت

گر تو کنی عذابم، رو از تو برنتابم

جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت

مهر امام باید، ورنه چه سود ای فیض

قرآن به سبعه خواندن در چارده روایت؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴برای دوست رفیقی که خالی از خلل است
  2. شمارهٔ ۱۵هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست
  3. شمارهٔ ۱۶تو حق‏شناس نئی ای عدو خطا اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۷صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
  5. شمارهٔ ۱۸برا امام که بنیاد عمر بر باد است
  6. شمارهٔ ۱۹به علم آل نبی هر کسی که ره دانست
  7. شمارهٔ ۲۰جز آستان امامم دگر پناهی نیست
  8. شمارهٔ ۲۱ما را امام هست و یارا چه حاجت است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.