پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۴

نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی

تارکی باید دو عالم را برای تارکی

آتش است این عشق میسوزد روان را بیدریغ

خدمتش را کی کمر بندد جز آتش خوارکی

کار باید کرد کار و راه باید رفت راه

عشق را در خود نباشد هر خسی بیکارکی

راهها باید بریدن تا رسی در گرد عشق

با دو دیده ره بریدن نیست آسان کارکی

کی بگلزار حقیقت رهبرد هر بوالهوس

کو بیارد صبر کردن بر جفای خوارکی

ناز در ناز است آنجا بارگاه عرتست

پا رها باید شدن تا باریابی بارکی

زاری بسیار باید کرد بر درگاه دوست

تا بجوشد بحر غفران کرم یکبارکی

آه آتش ناک باید تا بجوشد دیگ رحم

گریهٔ بسیار باید تا نشاند ناوکی

سهل باشدفیض آسان کردن دشوار خود

سعی کن آسان کنی بر دیگری دشوارکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۷یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۸عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۹در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۰گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۱ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۲گه به ایمای تغافل دل ما می‌شکنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۳ای که حیران سراپای بت سیمینی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.