پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۱

ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی

نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی

طاقت سنگ جفا، شیشه دل کی آرد

نزنی هی نزنی هی نزنی هی نزنی

نخل امّید تو کز وی چمن دل تازه است

نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی

ای که گفتی نکنم چارهٔ درد تو به ناز

بکنی هی بکنی هی بکنی هی بکنی

عهدها چون دل ما چند شکستیّ و دگر

شکنی هی شکنی هی شکنی هی شکنی

دوست را از نظر خویش چرا بی‌جرمی

فکنی هی فکنی هی فکنی هی فکنی

گفتی ای فیض من از عشق بتان دل بکنم

نکنی هی نکنی هی نکنی هی نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۳ای که حیران سراپای بت سیمینی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۴ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۵جدا شد از بر من آن انسی روحانی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۶تو های و هوی مستانرا چه دانی
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۸بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۹خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.