پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۵

جدا شد از بر من آن انسی روحانی

شدم اسیر بلای فراق جسمانی

برفت یار و از او ماند حسرتی در دل

من و خیال وی و گفتگوی پنهانی

برفت روشنی چشم و شد جهان تیره

نه شب شناسم و نه روز از پریشانی

بود که بار دگر خدمتش شود روزی

کنم بطلعت او باز دیده نورانی

شود که باز به بینم لقای میمونش

وصال او بمن و من بوصلش ارزانی

بود بنامهٔ مشگین اوفتد نظرم

کشم بدیده از آن سرمهٔ سلیمانی

بدیدن خط او دیده‌ام شود روشن

بخواندن سخنانش کنم گل ‌افشانی

بیا وصال که تا زندگی ز سر گیرم

برو فراق ببر از برم گران جانی

ز فیض تا نفسی هست مژده وصلی

که عن قریب رود زین سراچهٔ فانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۸بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۹خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۱سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۲گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۳می‌کشی ما را به زاری هرچه خواهی می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۴دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.