پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۲

گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی

دستی دراز کرده به یغما چه می‌کنی

چندین هزار خانهٔ دل شد خراب تو

ای خانمان‌خراب به دل‌ها چه می‌کنی

دادی به آب و رنگ بتان آبروی ما

با گل‌رخان چه کردی و با ما چه می‌کنی

گفتم به دلبر از برِ من دل چه می‌بری

گفتا که من بر تو تو دل را چه می‌کنی

بگشای چشم و نور رخ ما عیان ببین

در پردهٔ خیال تماشا چه می‌کنی

من جلوه نانموده تو از خویش می‌روی

گر بر تو جلوه‌ای کنم آیا چه می‌کنی

چیزی ز ما مخواه به غیر از لقای ما

از دوست غیر دوست تمنا چه می‌کنی

از خود بشوی دست به دریای ما درا

بردار دل ز خویش محابا چه می‌کنی

بردار دل ز خویش و در این بحر غوطه‌ور

بر ساحل ایستاده تماشا چه می‌کنی

ای فیض عقل و هوش و دل و دین و جان بده

چون وصل دوست یافتی این‌ها چه می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۴دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۵روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۶مرحبا ای نسیم عنبر بوی
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۷مست و بی‌پروا به یغما می‌روی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۸خوشا فال آن کو دوچارش شوی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۹دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوی
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۰روی بنمای ای پری رخسار هی
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۱ساقیا پیمانهٔ سرشار هی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.