پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۷

مست و بی‌پروا به یغما می‌روی

لوحش الله خوب و زیبا می‌روی

غارت جان‌هاست مقصود دلت

تا به عزم صید دل‌ها می‌روی

می‌روی و همرهت دل‌های ما

تا نپنداری که بی‌پا می‌روی

می‌روی و صد هزاران دل ز پی

در خیالت آنکه تنها می‌روی

می‌روی و شهر ویران می‌شود

شهر صحرا می‌شود تا می‌روی

شهر صحرا گشت و صحرا شهر شد

تا ز منزل سوی صحرا می‌روی

هم تماشای خودت خوش‌تر بود

گر به سیری یا تماشا می‌روی

جان و دل خواهم به قربانت کنم

یک نفس می‌ایستی یا می‌روی

فیض در گرد رهت مشکل رسد

تند و تلخ و چست و زیبا می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۹دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوی
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۰روی بنمای ای پری رخسار هی
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۱ساقیا پیمانهٔ سرشار هی
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۲باده خواهم که کشم ز آن لب و غبغب هله هی
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۳صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۴ز تو کی توان جدایی چو تو هست و بودِ مایی
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۵ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۶نگاه ار میکنی جان میفزائی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.