پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۲

باده خواهم که کشم ز آن لب و غبغب هله هی

بوسه خواهم که زنم مست بر آن لب هله هی

بادهٔ لعل از آن دست بلورین دو سه جام

پرپر خواهم و سرشار و لبالب هله هی

تنگ خواهم که در آغوش کشم آن بر دوش

چه شود در بزم آئی تو یک امشب هله هی

داردم چشم تو در آرزوی بیماری

نظری کن که بتاب آیم و در تب هله هی

سوخت جانم ز فراقت صنما رحمی کن

تا بکی در دل شب یارب و یارب هله هی

مطلبم نیست به جز آنکه فدای تو شوم

چه شود گر برسم از تو بمطلب هله هی

جان خدا دوست بود فیض ندارد سر تن

برهانم ز صنم خانه قالب هله هی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۴ز تو کی توان جدایی چو تو هست و بودِ مایی
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۵ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۶نگاه ار میکنی جان میفزائی
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۷چه شود اگر درآیی به طریق آشنایی
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۸الا ای که دلها نهان میربائی
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۹ای زلف تو مسکن دل شیدائی
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۰گل از رخ تو وام کند زیبائی
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۱بیا بیمار خود را ده شفائی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.