پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۱

بیا بیمار خود را ده شفائی

که جز تو نیست دردم را دوائی

بیا تا جان برافشانم ز شادی

که جان دادن بغم باشد بلائی

نگیرد بر تو کس زیرا که نبود

جنایتهای خوبان را جزائی

مبند ای دل طمع در ماهرویان

که خوبانرا نمی‌باشد وفائی

بود این عاشقیهای مجازی

مرید راه حق را رهنمائی

چو ره را یافتی بگذر از ایشان

زدور اینقوم را میکن دعائی

بر افشان دست از ایشان فیض یکسر

بزن بر ما سوی الله پشت پائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۳سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائی
  2. غزل شمارهٔ ۹۵۴ای شاهد شاهدان کجائی
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۵بود گر در ما تو تنها در آئی
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۶خوش آندم کز در احسان در آئی
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۷خوش آندم کز درم ای جان در آئی
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۸سر خستگان نداری بگذار ما نیائی
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۹هر آن دلرا که با یاریست خوئی
  8. غزل شمارهٔ ۹۶۰هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.