پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۱

سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی

با همه لطف میکنی با دل ما نمیکنی

با همه کس ز روی مهر همدم و همنشین شوی

دست بدست و روبرو روی بما نمیکنی

با همه دست در کمر از گل و خور شکفته‌تر

در دل خسته‌ام به جز خار جفا نمیکنی

گفتی اگر تو جان دهی سوی تو میکنم نظر

جان بلبم رسید و تو وعده وفا نمیکنی

آهم از آسمان گذشت ناله ز لامکان گذشت

سوختم از غم تو من رحم چرا نمیکنی

خون دلم ز دیده شد کار دل رمیده شد

جان ز تنم پریده شد های چها نمیکنی

فیض گذشت عمر و هیچ کار خدا نکردهٔ

وین دو سه روزه مانده را صرف قضا نمیکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۳می‌کشی ما را به زاری هرچه خواهی می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۴دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۵روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۶مرحبا ای نسیم عنبر بوی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۷مست و بی‌پروا به یغما می‌روی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۸خوشا فال آن کو دوچارش شوی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۹دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوی
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۰روی بنمای ای پری رخسار هی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.