پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۴

ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی

از آن زلف و از آن کاکل پریشانی پریشانی

ز بزم عشرت وصلت همه حرمان و نومیدی

ز جام شربت هجرت همه خون دل ارزانی

ندانستم که مه رویان بعهد خود نمیپایند

از آن عهد و از آن پیمان پشیمانی پشیمانی

مبادا هیچ کافر را چنین حالی که من دارم

جفا تا کی کنی جانا مسلمانی مسلمانی

تغافل میکنی یعنی که دردت را نمیدانم

نه میدانی و میدانی که میدانم که میدانی

بیاور بر سرم جانا سپاه بی‌کران غم

ز بیداد و جفا و محنت و جور آنچه بتوانی

تو تا بی‌صبر باشی فیض او بی‌رحم خواهد بود

دلت را شیشکی آئین دلش را پیشه سندانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۶تو های و هوی مستانرا چه دانی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۸بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۹خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۱سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۲گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۳می‌کشی ما را به زاری هرچه خواهی می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.