پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۸

بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی

بنوازشی چه زیان دهد بمنتظران نظری کنی

نه که تشنهٔ شراب توئیم نه که خستهٔ خراب توئیم

چه شود بما نظری کنی سوی خاک ما گذری کنی

ز برای هر که می‌نگرم همه مهری و وفا و کرم

چه شود اگر تو با من زار کنی آنچه با دگری کنی

تو بهمن بگو‌ که چه رای توست بکنم من آنچه رضای توست

چه شود دل حزین مرا رذل خودت خبری کنی

من خسته را طبیب قضا نبود به جز شراب جفا

چه شود بگو بکار ما زره وفا قدری کنی

چه بود بسازی اگر بشراب اشگ و کباب دل

نه غم شراب دگر خوری و نه ذکر ما حضری کنی

سعادتی بود آنزمان که روان شوی سوی لامکان

فکنی ز خود غم بار خود سوی یار خود سفری کنی

بدهی مرا بوصل او نه صبوری ز جمال او

تو درین معامله‌ای دعا چه شود اگر اثری کنی

غزلی بخوان ز شعر ترم بود آنکه در سخنان فیض

ز دهان خود نمکی زنی ز لباس خود شکری کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۱سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۲گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۳می‌کشی ما را به زاری هرچه خواهی می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۴دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۵روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۶مرحبا ای نسیم عنبر بوی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۷مست و بی‌پروا به یغما می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.