پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۳

ای که حیران سراپای بت سیمینی

مرد اسلام نه‌ای برهمنی برهمنی

در تماشای بتان روی دلت گر به خداست

مؤمنی همچو منی همچو منی همچو منی

ای که از گلشن رو نیست تو را برگ و نوا

بلبلی در چمنی در چمنی در چمنی

جان نداری که نداری نظری با خوبان

پای تا سر تن بی‌جان و سراپا بدنی

گفتم از عشق تو جان ندهم دل نکنم

گفت اگر در غم ما جان بدهی دل نکنی

گفتمش توبه نخواهم دگر این بار شکست

گفت هی میشکنی میشکنی میشکنی

گفتمش فیض نظر سوی بتان کی فکند

گفت هی می‌فکنی می‌فکنی می‌فکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۵جدا شد از بر من آن انسی روحانی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۶تو های و هوی مستانرا چه دانی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۸بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۹خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۱سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۲گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.