پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۲

گه به ایمای تغافل دل ما می‌شکنی

گه به مژگان سیه رخنه درو می‌فکنی

جای هر ذره دلی در بن موئی داری

دل ز مردم چه ربائیّ و به صد پاره کنی

می‌‌نگویم که دل از من مبر ای مایهٔ ناز

چون که بردی نگهش دار چرا می‌شکنی

چون بگویم که نقاب از رخ چون مه برگیر

رخ نمائیّ و ربائی دل و برقع فکنی

در صفا ماهی و در رنگ و طراوت گل تر

آن قماش فلکی باز متاع چمنی

از جفایت دل اگر شکوه کند معذوری

شیشه آن تاب ندارد که به سنگش بزنی

فیض بس کن گله از یار نه نیکوست مکن

باید از خنجر از آن دست خوری دم نزنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۴ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۵جدا شد از بر من آن انسی روحانی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۶تو های و هوی مستانرا چه دانی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۸بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۹خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۰اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۱سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.