پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۸

عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی

عقلانرا ترک هستی سود دارد خیلکی

میشوم خاک رهش بر من چه می‌آرد گذر

پیش اهل ناز پستی سود دارد خیلکی

عشق خوبان چوب تعلیمست بهر بندگی

عابدان را زهد و هستی سود دارد خیلکی

بادهٔ مرد افکن از چشم خوش ساقی بکش

عقل را زین باده مستی سود دارد خیلکی

گر کنم قصد گناهی یاد قهرش میکنم

پاچه لغزد چوب دست سود دارد خیلکی

زهد خشک او غرور و نخوت و کبر و منی

زاهدان را می‌پرستی سود دارد خیلکی

فیض اگر گردن کشد از طاعت گردنکشان

بر تطاول عرض هستی سود دارد خیلکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۰گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۱ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۲گه به ایمای تغافل دل ما می‌شکنی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۳ای که حیران سراپای بت سیمینی
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۴ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۵جدا شد از بر من آن انسی روحانی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۶تو های و هوی مستانرا چه دانی
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۷جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.