پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۳

نکنی گر تووفا حسبی الله کفی

ورنهی روبجفا حسبی الله کفی

قدتو نخل بلند بر آن شکروقند

نکنی گر تو عطا حسبی الله کفی

چو برویت نگرم حق بودش در نظرم

نیم از اهل هو احسبی الله کفی

گاه زخمی می زنم گاه مرهم می نهم

تاچه راخواست خداحسبی الله کفی

از تو درد و تو دوا از تو رنج تو شفا

حق چنین ساخت تراحسبی الله کفی

سرنهم بر درتو جان نهم بر سر تو

تا شوم از شهدا حسبی الله کفی

دل من بسته تو جان من خستهٔ تو

نکنی گر تو دوا حسبی الله کفی

مانده از من نفسی میروم سوی کسی

تا رهم از من و ما حسبی الله کفی

از تو کام ار نبرم ره دیگر سپرم

یار فیض است خدا حسبی الله کفی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل و جانم اسیر غم تا کی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۷یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۸عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۹در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۰گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۱ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۲گه به ایمای تغافل دل ما می‌شکنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.