پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۲

دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی

نروم سوی سوی حسبی الله و کفی

تن من خاک رهش دل من جلوه گهش

سرو جانم بفدا حسبی الله و کفی

او چو دردی دهدم یا که داغی نهدم

نبرم نام دوا حسبی الله و کفی

همه نورست و ضیا همه رویست و صفا

همه مهرست و وفاحسبی الله و کفی

او کند مهر و وفا من کنم جور و جفا

من مرض اوست شفا حسبی الله و کفی

گر بخواند بدوم ور براند نروم

چون توان رفت کجا حسبی الله و کفی

فیض ازین گونه بگوی در غم دوست بموی

ورد جان ساز دلا حسبی الله و کفی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۴نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل و جانم اسیر غم تا کی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۷یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۸عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۹در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۰گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۱ای که خواهی دل ما را به جفاها شکنی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.