پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا

کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا

با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم

بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا

من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن

این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا

عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار

بر تو می افشانده باشم تا نفس باشد مرا

هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه

سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا

توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش

گر بخاک پای جانان دست رس باشد مرا

جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل

فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱وصل با دلدار میباید مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۲آن‌چه را از بهر من او خواست، آن آید مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۳یک نفس بی یاد جانان برنمی‌آید مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۴آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۵ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  7. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
  8. غزل شمارهٔ ۲۸بنواز دل شکسته‌ای را
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.