پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

اگر خرند زعشاق جان سوخته را

روان بدوست برم این روان سوخته را

کشد چو شعله زحرف فراق دوست نفس

کشم بکام خموشی زبان سوخته را

زآتش دل من حرف در دهن سوزد

کسی چگونه بفهمد بیان سوخته را

خبر ببر ببر دلبر ای صبا و بگوی

سزد که رحم کنی عاشقان سوخته را

بگو زسوختگان آتشین رخان پرسند

ترا چه شد که نپرسی فلان سوخته را

زهم بپاش صبا قالبم بپاش افکن

مهل که دفن کنند استخوان سوخته را

بسوخت زآتش عشقش تنم طبیب برو

دوا چگونه توان خستگان سوخته را

فتاد آتش عشقش بدل زمن کم شد

کجا روم زکه پرسم نشان سوخته را

حدیث سوختگانست بهرخامان حیف

خبر کنید زمن همدمان سوخته را

دهان و کام و زبان سوخت زاولین سخنش

بگو به فیض به بندد دهان سوخته را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
  2. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۱ای زتو خرّم دل آباد ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۲اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۳بویی ز گلشنی است به‌دل خارخار ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۴دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۵غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۶بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.