پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما

آئینهٔ خدای نما جان پاک ما

تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع

کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما

درما فکنده دانهٔ از مهر خویشتن

تا کاینات جمع شود در شباک ما

در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل

با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما

مستان پاک طینت میخانهٔ الست

گیرند باده های مروّق زتاک ما

ما را درون سینهٔ خود جای داده اند

هستند آسمان و زمین سینه چاک ما

فردوس جای ما و ملک همنشین حور

کزخاک آن سرای بود خاک پاک ما

مسجود هر فرشته و محبوب روح قدس

یارب چه گوهر است نهان زیر خاک ما

فیض از زبان خویش نمیگوید این سخن

حرفی است از زبان امامان پاک ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته
  2. غزل شمارهٔ ۳۷بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۸یا رب بریز شهد عبادت بکام ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۹یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۰آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۱جمال تست بروز آفتاب روزن ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۲ای دوای درد بیدرمان ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۳ای فدای عشق تو ایمان ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.