پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته

در عالم دل در چه شمارست دل ما

بر تابهٔ عشق تو برشتند دل ما

با درد و غم و غصه سرشتند گل ما

صد شکر به‌دست آمدش این گنج سعادت

گر عشق نمی‌بود، چه می‌کرد دل ما؟

دهقان ازل کشت درین بوم، محبت

زان بر ندهد غیر بلا آب و گل ما

گر درد نبودی به چه پرورده شدی جان؟

یاد تو نمی‌بود، چه می‌کرد دل ما؟

گر آرزوی دولت وصل تو نبودی

خاطر به چه خوش داشتی از خویش دل ما؟

احرام، سر کوی تو بستیم بر آن خاک

شاید که شود ریخته، خون بحل ما

گر حلّه عفو تو نباشد که بپوشد

بیرون نرود از تن، جان خجل ما

داریم امید از کرمش ورنه ز تقصیر

تقسیر نشد ذرّهٔ فیض از قِبِل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸یا رب بریز شهد عبادت بکام ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۹یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۰آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۱جمال تست بروز آفتاب روزن ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۲ای دوای درد بیدرمان ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۳ای فدای عشق تو ایمان ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۴ای در هوای وصل تو گسترده جان‌ها بال‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۴۵هان رستخیز جان رسید شد در بدن زلزال‌ها
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.