پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

هان رستخیز جان رسید شد در بدن زلزال‌ها

افکند تن اثقال‌ها بگشود جان را بال‌ها

افکند هر حامل چنین از هول زلزال زمین

گشتند مست اینچنین انداختند احمال‌ها

بی‌هوش شد هر مرضعه از شدت این واقعه

دست از رضاعت بازداشت بی‌خود شد از اهوال‌ها

انسان چو دید این حال‌ها گفت از تعجب مالها

گفتند از ارض بدن بیرون فتاد اثقال‌ها

گفت این زمین اخبارها وحی آمدش در کارها

از ربک اوحی لها کرد او عیان احوال‌ها

در امتزاج جسم و جان کردند حکمت‌ها نهان

کشتند در تن تخم جان تا بر دهد اعمال‌ها

تن را حیات از جان بود جان زنده از جانان بود

جان او بدن عریان شود تا گستراند بال‌ها

ابدان ز جان عمران شود وز رفتنش ویران شود

جان از بدن عریان شود تا گستراند بال‌ها

زآمدشد این جسم و جان نگسست یکدم کاروان

افتاد شوری در جهان زین حلّ و زین ترحال‌ها

پر شد دل فیض از انین زان می‌کند چندان چنین

تا از دلش چون از زمین بیرون فتد اثقال‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷ای کوی تو برتر از مکان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۴۸ای لال ز وصف تو زبان‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۴۹تو و آرام و پخته کاری‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۵۰پژمرده شد دل ز آلودگی‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۵۱نکردیم کاری درین بندگی‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۵۲این چه چشمست و چه ابرو و چه لب
  7. غزل شمارهٔ ۵۳براوج خوبی دیدم مهی شب
  8. غزل شمارهٔ ۵۴آنکه را هستی همیشه در طلب
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.