پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

ای در هوای وصل تو گسترده جان‌ها بال‌ها

تو در دل ما بوده‌ای در جستجو ما سال‌ها

ای از فروغ طلعتت تابی فتاده در جهان

وی از نهیب هیبتت درملک جان زلزال‌ها

ای ساکنان کوی تو مست از شراب بی‌خودی

وی عاشقان روی تو فارغ ز قیل و قال‌ها

سرها ز تو پُر غلغله جان‌ها ز تو پُر ولوله

تن‌ها ز تو در زلزله دل‌ها ز تو در حال‌ها

تن می‌کند از جان طرب جان دارد از جانان طرب

بر مقتضای روح‌ها جنبش کند تمثال‌ها

کردی تجلی بی‌نقاب تابان‌تر از صد آفتاب

ما را فکندی در حجاب از ابر استدلال‌ها

آثار خود کردی عیان در گلشن حسن بتان

تا سوی حسن بی‌نشان جان‌ها گشاید بال‌ها

دادی بتان را آب و رنگ در سینه دل مانند سنگ

در شستشان دام بلا از زلف و خط و خال‌ها

مارا ندادی صبر و تاب وز ما گرفتی رنگ و آب

وز بیدلان جستی حساب از ذره و مثقال‌ها

ای فیض بس کند زین انین، در صنع صانع را ببین

تا آن زمین کز این زمین افتد برون اثقال‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶لذات نماند و الم‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۴۷ای کوی تو برتر از مکان‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۴۸ای لال ز وصف تو زبان‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۴۹تو و آرام و پخته کاری‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۵۰پژمرده شد دل ز آلودگی‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۵۱نکردیم کاری درین بندگی‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۵۲این چه چشمست و چه ابرو و چه لب
  8. غزل شمارهٔ ۵۳براوج خوبی دیدم مهی شب
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.