پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

ای لال ز وصف تو زبان‌ها

کوته ز ثنای تو بیان‌ها

با آنکه تو در میان جانی

جویای توایم در کران‌ها

هر گوشه فکنده تیر فکرت

زه کرده بهر کمان کمان‌ها

گاهی به بتی شویم مفتون

جوییم جمالت از نشان‌ها

گاهی از چشم و گاه ابرو

گاهی از لب گهی دهان‌ها

گاهی از لطف و گاه از قهر

گاهی پیدا گهی نهان‌ها

گه سیر کنیم در خط و خال

جوییم ترا در آن میان‌ها

گاه از سخنان توی‌برتوی

گاهی ز کتاب و گه بیان‌ها

القصه بهر طریق توییم

با بال دل و پر روان‌ها

گیریم سراغت از که و مه

گاه از پیران گه از جوان‌ها

ما را با تو سری و سرّیست

پنهان ز تن و دل و روان‌ها

سودای تو هرکراست چون فیض

دارد بس سود در زیان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰پژمرده شد دل ز آلودگی‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۵۱نکردیم کاری درین بندگی‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۵۲این چه چشمست و چه ابرو و چه لب
  4. غزل شمارهٔ ۵۳براوج خوبی دیدم مهی شب
  5. غزل شمارهٔ ۵۴آنکه را هستی همیشه در طلب
  6. غزل شمارهٔ ۵۵در وصل تو میزنند احباب
  7. غزل شمارهٔ ۵۶در وصل تو میزنند احباب
  8. غزل شمارهٔ ۵۷گفتمش دل بر آتش تو کباب
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.