پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

بنواز دل شکسته‌ای را

رحمی بنمای خسته‌ای را

میکن چو گذر کنی نگاهی

برخاک رهت نشسته‌ای را

بیگانه مشو بخویش پیوند

از هر دو جهان گسسته‌ای را

سهلست کنی گر التفاتی

دل بر کرم تو بسته‌ای را

مگذار بدام نفس افتد

از چنگل دیو جسته‌ای را

با بار فتد بچنگ ابلیس

با خیل ملک نشسته‌ای را

مگذار شود بکام دشمن

دل در غم دست بسته‌ای را

مپسند دگر شود گرفتار

بهر تو زخویش رسته‌ای را

بی دانه و آب زار مگذار

مرغ پر و پا شکسته‌ای را

یا رب چه شود که دست گیری

از پای فتاده خسته‌ای را

فیض است وغم تو و دگر هیچ

وصلی از خود گسسته‌ای را

بسته است دل شکسته در تو

بپذیر شکسته بسته‌ای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۱ای زتو خرّم دل آباد ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۲اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۳بویی ز گلشنی است به‌دل خارخار ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۴دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۵غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۶بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته
  8. غزل شمارهٔ ۳۷بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.