پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

ای زتو خرّم دل آباد ما

وز تو غمگین خاطر ناشاد ما

عشق تو آزادی در بندگی

بندهٔ تو گردن آزاد ما

ای گشاد بندهای بسته تو

بستهٔ تو بند ما در زاد ما

ای زتو آباد دلهای خراب

وی زتو ویران دل آباد ما

ای که هستی در دل ما روز و شب

وقت جوش لطف میکن یاد ما

داد تو بر عاشقان بیداد کرد

داد بیداد تو آخر دادما

دادما بیداد مااز داد تست

ای اسیر داد تو بیداد ما

شکوه ها داریم از بیداد خود

داد ما ده داد ما ده داد ما

از تو میجوئیم در عشقت مدد

ای زتو در هر غم استمداد ما

فیض ا زتو هم پناه آرد بتو

ا ی بتو خوش خاطر ناشاد ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳بویی ز گلشنی است به‌دل خارخار ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۴دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۵غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۶بالاروی‌ام بس که زاندازه گذشته
  5. غزل شمارهٔ ۳۷بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۸یا رب بریز شهد عبادت بکام ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۹یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۰آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.