پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

یک نفس بی یاد جانان برنمی‌آید مرا

ساعتی بی شور و مستی سرنمی‌آید مرا

سر به ‌سر گشتم جهان را خشک و تر دیدم بسی

جز جمال او به چشمم تر نمی‌آید مرا

هم محبت جان ستاند، هم محبت جان دهد

بی محبت هیچ کاری بر نمی‌آید مرا

شربت شهد شهادت کی به کام دل رسد

ضربتی از عشق تا بر سر نمی‌آید مرا

جان بخواهم داد آخر در ره عشق کسی

هیچ کار از عاشقی خوش‌تر نمی‌آید مرا

تا نفس دارم نخواهم داشت دست از عاشقی

یک نفس بی عیش و عشرت سرنمی‌آید مرا

غیر وصف عاشق و معشوق و حرف عشق، فیض

درّی از دریای فکرت بر نمی‌آید مرا

گر سخن گویم دگر از عشق خواهم گفت و بس

جز حدیث عشق در دفتر نمی‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  3. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
  4. غزل شمارهٔ ۲۸بنواز دل شکسته‌ای را
  5. غزل شمارهٔ ۲۹تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
  6. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۱ای زتو خرّم دل آباد ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۲اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.